طنز در قرآن
نمونه هایی از طنز در قرآن
چنانكه آمد، طنز يك نوع استعاره است و در قرآن به صورت تمثيلات و تشبيهات و تنظيرات ديده ميشود كه اينك نمونههايي از آنها ذكر ميشود.
و اغضض من صوتك ان انكر الاصوات لصوت الحمير[12] .
سخنگو(نه با فرياد بلند) كه زشتترين صداها، صداي خر است .
در آين آيه واقعيتي تلخ در قالب تشبيه و تنظير بيان شده است.
فمثله كمثل الكلب ان تحمل عليه يلهث او تتركه يلهث [13] ؛ داستانش چون
داستان سگ است [كه ] اگر بر آن حملهور شوي زبان از كام برآورد،و اگر آن
را رها كني، [باز هم ] زبان از كام برآورد.
خداوند در اين آيه بلعم باعورا را به سگي تشبيه ميكند.
الذين يأكلون الربا لايقومون الا كما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من
المس[14]؛ كساني كه ربا ميخورند ، [ از گور] بر نميخيزند،مگر مانند
برخاستن كسي كه شيطان بر اثر تماس ، آشفتهسرش كرده است.
ربا خوار در
رفتار اجتماعي خود مثل افراد ديوانه عمل ميكند؛ زيرا رباخوار نظم اقتصادي
را بر هم ميزند و موجب اضطراب و سرگيجي جامعه ميگردد؛ لذا مانند انساني
كه سرگيجه گرفته از قبر بيرون ميآيد؛ به جهت آنكه تعال اقتصادي جامعه را
برهم زده،در رستاخيز تعادلش از دست ميرود.
اين آيه حالت رواني يك رباخوار را در قالبي شيرين به تصوير ميكشد و عاقبت تلخ رباخواران را در مثالي زيبا بيان ميكند[15].
بل فعله كبيرهم هذا فاسئلوهم ان كانوا ينطقون [16]؛بلكه آن را بزرگترشان كرده است. اگر سخن ميگويند، از آنها بپرسيد!
اين
آيه به داستان حضرت ابراهيم با قوم لجوج و عنود خود مربوط است. آن قوم
هنگام عيد آن حضرت را به مراسم دعوت كردند؛ اما او اجابت نكرد و براي مراسم
نرفت. وقتي برگشتند، ديدند، تمام بتها شكسته شده و تبري بر روي بتبزرگي
نهاده شده است. نزد حضرت ابراهيم آمدند و او را به شكستن آنها متهم نمودند .
حضرت فرمود:من اين كار را نكردم؛ بلكه بزرگ آنها
چنين كرده است . شما از اين بتها سؤال كنيد، اگر سخن ميگويند.
شايد
بتوان مطابق برخي از تفاسير اين مورد را « طنز» به شمار آورد. عبارت « بل
فعله كبير هم هذا» طبق تفسيري كه در آن،« هذا» فاعل فعل شمرده ميشود، طنز
است؛ زيرا كاملاً خندهآور است كه مثلاً بتهاي كوچك تخلف كرده باشند و بت
بزرگ آنها را تنبيه كرده باشد[17].
و لايدخلون الجنة حتي يلج الجمل في سم الخياط[18]؛ [ كساني كه آيات الهي
را تكذيب كردهاند] ، به بهشت در نميآيند، مگر آنكه شتر در سوراخ سوزن در
آيد.
اين معنا يك كنايه است و در واقع در اين آيه حقيقتي تلخ در قالبي
شيرين ارائه شده است و طنز معجوني است از نيش و نوش . نيش طنز همان حقيقت
تلخ است كه در آيه عبارت از « عدم ورود كفار و مشركان به بهشت » است و نوش
همان قالب شيرين است كه در اين آيه عبارت از « حتي يلج الجمل في سم الخياط»
است[19].
ذق انك انت العزيز الكريم[20]؛ بچش كه تو همان ارجمند بزرگواري!
اين
آيه درباره برخي از سران كفر و شرك مكه است كه در رستاخيز گرفتار جهنم
ميشوند. خداوند ميفرمايد:عذاب دوزخ را بچش كه تو همان عزيز و گرامي
هستي. در اين آيه در اوج فصاحت و بلاغت مضموني ارجمند به صورت طنز بيان شده
است ؛زيرا شخص مورد اشاره در آيه خيلي مغرور و خودخواه بوده و در ميان
مشركان شخصيت بزرگي داشته است. قرآن ميفرمايد:وقتي كه در آتش جهنم با ذلت
افكنده ميشود، به او ميگويند: آقاي عزيز! نتيجه كارهايت را بچش!چنين
تعبيري يك نوع طنز است[21].
قرآن هميشه حقايق والا و بسيار ارزندهاي را در قالب مثالهاي حسي آورده
است. آيههاي 17 و 18 و 19 و 20 سوره بقره منافقان را اينگونه تشبيه كرده
است :
مثلهم كمثل الذي استوقد ناراً فلما اضاءت ما حوله ذهب الله
بنورهم و تركهم في ظلمات لايبصرون صم بكم عمي فهم لايرجعون او كصيب من
السماء فيه ظلمات و رعد و برق يجعلون اصابعهم في آذانهم من الصواعق
حذرالموت و الله محيط بالكافرين.
منافقان مانند كساني هستند كه آتشي
افروخته ( تا در بيابان تاريك راه خود را پيدا كنند)، ولي هنگامي كه آتش
اطراف آنان را روشن ميسازد،خداوند ( طوفاني ميفرستد)و آن را خاموش
ميكند و در ظلمت و تاريكي وحشتناكي كه چشم انسان را از كار مياندازد،
آنها را رها ميسازد. آنها كر ،گنگ و كورند؛ بنابراين از راه خطا باز
نميگردند، يا همچون باراني كه در شب تاريك توأم با رعد و برق و صاعقه ( بر
سر رهگذراني ) ببارد و آنها از ترس مرگ انگشت در گوش خود ميگذارند تا
صداي صاعقه را نشنوند و خداوند به كافران احاطه دارد (و همه در قبضه قدرت
او هستند).
دراين بيان طنز گونه قرآن حقيقتي تلخ يعني نفاق و دورويي را
كه بسياري از افراد جامعه گرفتار آن هستند،به صورت جذاب و شيرين و دلنشين
تشبيه كرده است. پايان و عاقبت كار منافقان را چون افرادي كر،گنگ و
نابينا معرفي ميكند كه به راحتي قادر نيستند از راه نادرست خويش
بازگردند[22].
در مثال ديگر وضعيت منافقان اينگونه توصيف شده است:
او
كصيب من السماء فيه ظلمت و رعد و برق يجعلون اصبعهم في أذانهم من الصواعق
حذر الموت و الله محيط بالكافرين يكاد البرق يخطف ابصرهم كلما اضاء لهم
مشوا فيه و اذا اظلم عليهم قاموا و لوشاءالله لذهب بسمعهم و ابصرهم ان
الله علي كل شيء قدير.
يا چون [كساني كه در معرض ] رگباري از آسمان ـ
كه در آن تاريكيها و رعد و برقي است ـ [قرار گرفتهاند ]؛ از [ نهيب ]
آذرخش [و] بيم مرگ. سر انگشتان خود را در گوشهايشان نهند، ولي خدا بر
كافران احاطه دارد . نزديك است كه برق ،چشمانشان را بربايد؛ هر گاه كه بر
آنان روشني بخشد،در آن گام زنند و چون راهشان را تاريك كند، [ بر جاي خود ]
بايستند و اگر خدا ميخواست شنوايي و بيناييشان را بر ميگرفت ،كه خدا
بر همه چيز تواناست[23].
در اين مثال طنزاميز، قرآن، صحنه زندگي منافقان و چهرههاي نفاق را چنين پريشان معرفي ميكند.
کلیه حقوق و مسئولیت این وبلاگ متعلق به محفل قرآنی آل البیت (صلوات الله علیهم اجمعین) شهرستان آران وبیدگل به مدیریت اینجانب سید ماشاالله باختر می باشد از همه قرآن دوستان معظم(اساتید،حافظان ،قاریان،قرآن پژوهان)استدعا داریم با ارائه انتقادات ،نظرات،پیشنهادات ومطالب ارزشمند خود مارا در این مسیریاری فرمایند.